یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

چهاردهمین ماه زندگیت مبارک

ماه شب چهارده من: یسنای عزیزم 14ماهگی مبارک . مامان باورم نمیشه 14ماهه از زمینی شدن تو فرشته گل زندگیم میگذره مامانی این روزها رو که یه بمب انرزی مثبت 84سانتی، تو خونمون دایم درحال جنب وجوش وبازی و آزمون وخطا است رو خیلی دوست دارم مامانی این روزها رو که پا به پای تو با دست غذا میخورم ، میدوم ، توپ بازی میکنم ،میخوابم ، بلند میشوم رو خیلی دوست دارم مامانی این روزها رو که انگار اصلا دوست نداری اتاقت مرتب باشه و دلت میخواد عروسکات پخش زمین باش رو خیلی دوست دارم. مامانی این روزها رو که مجبور شدم دکور خونمون رو تغییر بدم یا نه درست ترش اینکه بیشتر وسایلم رو جمع کنم تا شما به راحتی تو خونه بازی کنی .شاد باشی رو ...
19 آبان 1394

راه رفتنت

دختر قشنگم : یسنای من عزیز دلم ، مامان شما حدود دوماهی است خود دیگه به راهی راه میری و میدوی وبه همه جا سرک میکشی، اما همه اینا برای داخل خونه بود یعنی وقتی که میرفتیم بیرون همش شما رو بغل میکردیم تا این که ماه محرم رسید و ما تصمیم گرفتیم اولین بارکفشات رو واسه رفتن به هییت پات کنیم ، به خاطر همین شب هفتم محرم که شب علی اصغر  بود من وشما ومامان جونی رفتیم هییت تا شما دختر گل اولین قدم هات رو تو راه هیت و عزادای امام حسین برداری انشالله عاقبت بخیر بشی عسلکم   گام نهادن تو در این دنیا بهترین اتفاقی بود که مادری چون من تصورش را میکرد کنون که قدم های کوچکت به استواری رسیده بدان که تمام ارزوهایم را به این ...
19 آبان 1394

ماه عزاداری امام حسین(ع)

عالم همه محو گل رخسار حسین است ،           ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ،        یعنی که خدای تو عزادار حسین است دختر عزیزتر ازجونم :یسنا خانومی امسال هم محرم از راه رسید و ما هم به مناسبت این ماه عزیز چند روز قبل محرم برات پیراهن مشکی خریدیم که مزین به نام خانم حضرت زینب (ع) بود. از چند روز مونده بود به محرم بهت سینه زدن رو یاد دادیم وشما خیلی قشنگ برای امام حسین عزاداری میکردی وتا صدای ن.حه ومداحی رو میشنیدی شروع میکردی به سینه زدن. شبای تاسوعا و عاشورا وقتی با هیت مسجدمون رفتیم به خیابون شما تو بغل بابا...
19 آبان 1394
1